عشق علی

دستهای پینه بسته علی به همراه منه

خونه نشینی علی آتیش به جونم میزنه

تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علی

غافله تنگ دلم از دل تنگ علی

تو کوچه های غربتم نشونی از مولا دیدم

اهل محل سلاممو جواب سر بالا میدن

به من میگن علی کیه ... علی امام عاشقاست

علی

اون آقایی که شبا رد میشد از کوچه ما کیسه بدوش کو

ردپای پرخراش بی خروش کو

اون آقای خرقه پوش کو

کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلهای ما بود

نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود

می شه  یه بار دیگه سر بزنه خونه ما

بگیره نشونی از غربت بی نشونه ما

بعد علی کی میتونه محرم راز من بشه

در دلمو گوش کنه چاره سازم بشه

فردا اگر مهدی بیاد دردامو نو درمون میکنه

آسمون شهرمونو ستاره بارون میکنه

چشماتو وا کن آقا جون ..

بالای خسته مو ببین ....منو نگاه کن آقا جون دل شکسته مو ببین

اصلا همه بد آقا جون به حق خوبات آقا جون مگه ما دل نداریم یه نظری هم به ما کن

خوبیم بدیم پات نوشته شدیم بدبختیم بی چاره ایم درمانده ایم عشق تویی ....

حضرت علی (ع)

Entry for July 15, 2008 magnify

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.

علي اي هماي رحمت

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي به پيام آشنائي بنوازد آشنا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

شهريار

چقدر ما بدیم

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ...پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ...اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...

اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ...تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه!کنار دستش .اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود

وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت...آقاهه هم یه دونه ورداشت ...خانومه عصبانی شد ولی به روش نیاورد...فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ...اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم !

هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ...آقاهه هم یکی ور میداشت .

دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه

وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد...اه . حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی ...چه عکس العملی نشون میده...هان؟؟؟؟

آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ...دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و نصف دیگه شو خودش خورد...

اه ...این دیگه خیلی رو میخواد...خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.

در حالی که حسابی قاطی کرده بود ...بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما

وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما. ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره...که یک دفعه غافلگیر شد...چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست . دست نخورده و باز نشده

فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی

خریده بود تو کیفش گذاشته بود!!!

اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود

در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اونه که داره شیرینی هاشو اقاهه میخوره

و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره!!!




چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست

سنگ... بعد از این که پرتاب شد

دشنام ... بعد از این که گفته شد

موقعیت ... بعد از این که از دست رفت

و زمان... بعد از این که گذشت و سپری شد

یا علی

Entry for August 21, 2008

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

دلا باید به هر دم یا علی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

به صدق دل همیشه یاد او بود

به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت

دمی که روح در آدم دمیدند

ز جا برخاست آدم یا علی گفت

چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست

توسل جست و هر دم یا علی گفت

ز بطن حوت یونس گشت آزاد

ز بس در ظلمت یم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد

کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

نمی شد زنده جان مرده هرگز

یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

رسول ا... شنید از پرده غیب

ندائی آمد آنهم یا علی گفت

نزول وحی چون فرمود سبحان

ملک در اولین دم یا علی گفت

علی در کعبه بر دوش پیامبر

قدم بنهاد و آن دم یا علی گفت

به فرقش کی اثر میکرد شمشیر

گمانم ابن ملجم یا علی گفت

عجب صبری خدادارد

!عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم ، که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم، بر لب پیمانه می کردم.

!عجب صبری خدا دارد


اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !


اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ، آواره و دیوانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمایان ، تسبیح صد دانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم.

که می دیدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه این علم عالم سوز دم کش، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دریای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم ، به عرش کبریائی ، با همه صبر خدائی ، تا که میدیدم عزیز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گردیده خواهی می فروشد.

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم.

همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد.

وگرنه من به جای او چه بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد.

یوزارسیف

مطلب زیر رو از کاکتوس خوندم دلم نیومد تو وبلاگ انجمن نذارمش.

با اجازه از کاکتوس

خدایا آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟

خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟

خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟

خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟

خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟

خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟

خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟

خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟

خدایا آیا یوزارسیف در کودکی دو جنسی بوده ؟

خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟

خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟

خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟

خدایا آیا این سریال به جز طنز در زمینه ی دیگری هم هست؟

خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟

خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟

خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!

خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟

خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟

خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟ 

خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟

خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!

خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟

خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟

خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم

خدایا چرا دکور این فیلم اینچنین مزخرف و ابتدایی است؟

خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !

خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی


خدایا این سریال را از ما نگیر

دانشجو

دانشجو در ملل مختلف

 

 

 

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!nerd 

 

 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش

 را می شکند!  

 

 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان

 برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و

 اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه

چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!love struck

 

 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده

 ماندن درس می خواند!hiro  

 

 

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می

سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!not worthy  

 

 

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای

 رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! 

 

 

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به

همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!silly  

 

 

كوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و

همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری

 امریکا دعا کند!time out - New!

 

 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت

القاعده یا گروه طالبان در بیاید!hypnotized  

 

 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را

 می کشد!devil

 

 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره

کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می

خوانند!d'oh

 

 

ایران: عاشق تخم مرغ استapplause! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس

اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.

معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کندparty!  عاشق عبارت « خسته

نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاسbig grin! هر روز دوپرس از غذای

دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گویدdon't tell anyone! او سه سوته

 عاشق می شودdrooling! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ

 شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی

هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند

 ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک

 کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

سخن کوتاه

 **پاسكال**

*آنقدر شكست مي‌خورم تا راه شكست دادن را بياموزم.

*** پطر كبير***

*انسان براي پيروزي آفريده شده است، او را ميتوان نابود كرد ولي نميتوان شكست داد.

***ارنست همينگوي***

*اگر بت‌ها را واژگون كرده باشي كاري نكرده‌اي، وقتي واقعاْ شهامت خواهي داشت كه خوي بت‌پرستي را در درون خويش از ميان برداري.

***نيچه***


*مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

***كريستوفر مارلو***

*خيال انگيز و جان پرور چو بوي گل سراپائي
نداري غير از اين عيبي كه مي‌داني كه زيبائي
**رهي معيري**

*شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد.

**ولتر؛ نويسنده فرانسوي**

*وقتي «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه كند، دنيا طعم صلح را مي چشد.

***جيمي هندريكس***

*اگر از كسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري، چيزي كه از ما نيست نمي‌تواند افكار ما را مغشوش كند.

**هرمان هسه**

*شايد چالاك‌ترين انسان نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك‌ ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين كار هنر خود بودن است.

***لئونارد نيموي***


*هيچوقت نمي‌توانيد با مشت گره‌كرده دست كسي را به گرمي بفشاريد.

***گاندي***


*براي تربيت اراده بهترين زمان ايام جواني است.

***فيثاغورث***

*كسي‌كه حفظ جان را مقدم بر آزادي بداند، لياقت آزادي را ندارد.

 ***بنجامين فرانكلين***

*وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد.

**امرسون**

*هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم كه از وي چيزي نتوانسته‌ام بياموزم.

***گاليله***


*زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است .

***گوته***


*مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدست‌آوريد وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آورده‌ايد دوست داشته‌باشيد.

***جرج برنارد شاو***


*من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايي را هم اجابت كند، همينطور. همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نمي‌شود و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايي شروع مي‌شود كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».

**دژ ـ آنتوان سنت اگزوپري**


*مردها را شجاعت به جلو مي‌راند و زنها را حسادت.

**برنارد شاو**

*زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نمي‌توانند خود را زيبا جلوه دهند.

**برنارد شاو**


*هيچ چيز بهتر از كار كردن بجاي غصه خوردن، آدمي را به خوشبختي نزديك نمي‌سازد.

*** موريس مترلينگ***

*يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مي‌نمايي.

**بايزيد بسطامي**


*شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص

*بدترين و خطرناكترين كلمات اينست:

 «همه اين جورند».

 

** تولستوي**


*نمي‌توانيم كاري كنيم كه مرغان غم بالاي سر ما پرواز نكنند اما مي‌توانيم نگذاريم كه روي سر ما آشيانه  بسازند