من خیلی تنهام اگه بدونی...

يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟♥من هم خيلي تنهام ♥».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.♥من هم خيلي تنهام♥».
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟♥من اينجا خيلي تنهام ♥».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه♥من هم خيلي تنهام♥».
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همهچيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ ♥من اينجا خيلي تنهام♥».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. ♥من هم خيلي تنهام♥».
يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ ♥من اينجا خيلي تنهام♥».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.♥من خیلی تنهام ♥».
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ ».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. ♥من هم خيلي تنهام♥».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه ..
♥♥من هنوز هم خيلي تنهام♥♥...
به سراغ من...
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است!
مانده تا برف زمين آب شود،زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد!
شايد آن روز كه سهراب نوشت:تاشقايق هست زندگي بايد كرد،
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.
بايد اينطور نوشت:
هرگلي هم باشيم،چه شقايق،چه گل پيچك وياس،
«زندگي اجباري است.»
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم.
چراغ هاي رابطه تاريك اند،چراغ هاي رابطه تاريكند.
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد.
كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد.
پرواز را به خاطر بسپار ،
پرنده مردني ست.
فروغ فرخزاد
شعر
و چه لرزي كه دويد از بن غم تا به بهشت.
من در خويش،وكلاغي لب حوض.
خاموشي،و يك زمزمه ساز.
تنه ي تاريكي،تبر نقره ي نور.
و گوارايي بي گاه خطا،بوي تباهي ها،گردش زيست.
شب دانايي. و جدا ماندم: كو سختي پيكر ها،كو بوي زمين
چينه ي بي بعد پري ها؟
اينك باد،پنجره ام رفته بي پايان.
خوني ريخت،بر سينه ي من ريگ بيابان!
چيزي گفت،و زمان ها بر كاج حياط،همواره وزيد و وزيد.
اين هم گل انديشه،آنهم بت دوست.
ني ، كه اگر بوي لجن مي آيد،آن هم غوك كه دهانش
ابديت خورده است.
ديدار دگر،آري: روزن زيباي زمان.
ترسيد ،دستم به زمين آميخت،هستي لب آيينه نشست،
خيره به من:غم ناميرا.
مژگان
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت
به صف دل شدگان هم نگهی باید کرد
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهای ما میگذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد
بگین چشاش به در بود,نیومدی سراغش
بگین بی قرار عشقت بود,نیومدی سراغش
بگین که دیوانه نگاهت بود,نیومدی سراغش
بگین که عاشقت مرد,دیگه نیا سراغش
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد.
مرا از یاد برد اخر ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد!
اگر به سرمشق تار مويي رسم به نقاش آن تبسم
ز پرده ي ديده تا به مژگان چه حيرت آباد مي نگارم
نسبت محويت از ما قطع كردن مشكل است
حسن تا آيينه دارد حيرت آباديم ما
حيرت آباد است اينجا كو قدم برداشتن
اين قدرها بس كه دامان مژه بالا زنيم.
حيرت نگاه شوكت نوميدي خودم
كاين هفت عرصه يك كف بي دستگاه اوست
ديده حيرت نگاهان را به مژگان كار نيست
خانه آيينه در بند در و ديوار نيست
شعر من شعر غزل
شعر اصل غیر بدل
شعر من وصف شماست
خوبی و عشق صفاست
شعر من خداش شماست
شعر من عشق شماست
شعر من خوبی تو
شعر من عطر گیسوی تو
شعر من نام خدا
شعر من عشق و وفا
شعر من بوی چمن
بوی مژگان یاس من
شعر من عین قصیده
بید کهنه خمیده
شعر من از قافیه پریده
شعرمن غم وندیده
شعر من تا قیامت
یک کلام دارد ((نامت))
اسمان ذره ای از چشمان زیبای توست
دریا ها از مژگان تو سر چشمه گرفته اند و رودها جاری شدند
کائنات از نفس تو می چرخد و اسمان کبود و
کهکشان با وجود تو استوار است
از کدامین شعر میایی ؟
ای که مسلخ تن هم مدیون چشمهای زیبای توست
ای که ندیده ات از هر دیده بیشتر می ارزد
از کدامین شعر میایی؟
شاعران همه پریدند و دود شدند تو باقی ماندی
صدای ناقوس معبد شاعران بوی مرگ گرفته
ولی شعر تو جاریست
شعر مژگان زیبا جاریست
شعر اشک و لبخند
شعر روز رفتن
شعر اصل هستی جاریست
شعر تو٬ شعری که تو در ان وجود داری!
قافیه مطرح نیست عشق تو مطرح میشود
در
شعر و جایی که شاعر نیست
از کدامین دود میایی ای؟؟
که ملائک بر جنس تو حسادت میکنند
ای که از مه امدی و با دود رفتی
ای که از چشم امدی با رود رفتی
ای که تو زیبایت اتش بر رود زد
از کدامین شعر میای؟؟؟
ای که مسلخ تن بر تو می نازد ؟؟؟
از کجا می ایی
چشم جان گر به رخت دوخته دارم چه عجب که به مژگان تو چشم از دو جهان دوخته ام
خداوندا اگر باید هنوزم
به راه وصل تو عمری بسوزم
ز مژگان سوزان و با تاری از عشق
به پیکر جامه عشق تو دوزم
بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان
از نوک مژگان می زنی
تیرم چند تیرم چند تیرم چند
غم عشقت مرا
از پای افکند پای افکند پای افکند
از نوک مژگان می زنی
تیرم چند تیرم چند تیرم چند
غم عشقت مرا
از پای افکند پای افکند پای افکند
چرا می زنی می زنی می زنی می زنی یار
چرا می کشی می کشی می کشی می کشی یار
تو با ناوک مژگان همه خلق جهان را
همه پیر و جوان را جانم
همه پیر و جوان را
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام ز آلودگیها کرده پاک
ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب ، پا تا سرم ایثار شد
ای مرا با شور و شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا میشناسم
من خود شیوه نگه چشم مست تو را می شناسم
دیگر ای برگشته مژگان
از نگاهم رو مگردان
دین من, دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفت
-----------------------------------------------------------------------------
MozhgAn.blogfa.ir
-------------------نظر یادتون نره----------------
رونق عهد شبابست دگر بستان را میرسد مژده گل بلبل خوش الحان راگر چنین جلوه کند معنبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را
♥♥♥♥♥♥♥♥
جان درازی تو بادا که یقین میدانم
در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست
♥♥♥♥♥
درآب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم
چو نقشش دست داد اول رقم بر جان سپاران زد
منش با خرقه پشمین کجا اندر کمند آرام
زره موئی که مژگانش ره خنجر گزاران زد
♥♥♥
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
♥♥♥
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش میگفت بمژگان درازت بکشم
یارب از خاطرش اندیشه بیداد ببر
♥♥♥
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مبادآن دم که بی یاد تو بنشینم
♥♥♥
شاه شمشاد قدان خسروشیرین دهنان
که بمژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
♥♥♥
Mozhgan.bLoGfA.iR
بهترین لحظات از نگاه چارلی چاپلین
|
To fall in love
|
ای دل تنها...
دوباره تکرارو تکرار شبها
تا بوده این بوده دل تنها
سال نوت مبارک ای دل تنها
میدونم تنهایی میدونم دلتنگی میدونم نازکم تو تحمل کن
زندگی امیده سایه تردیده سرنوشت این بوده گله کمتر کن



سلام من مصطفي هستم از اين كه به وبلاگ ما سري زديد خيلي ممنون.من عشقم ماشینه ولی خیلی ها به همین خاطر به من میخندن.نمیدونم هر کس عشق یه چیزی داره.یه خورده که فکر میکنم میبینم خیلی تنهام به همین خاطر وبلاگ رو درست کردم تا یه کم از تنهاییم کم شه ولی بازم نشد.حالا شما هم با نظرات قشنگتون من رو در بهتر کردن وبلاگ یاری بدید دستتون درد نکنه.